داستانهای کوچک
زندگی کوتاه است...تا زمانی که دندان دارید لبخند بزنید!
 

معلمی از شاگردانش خواست که کیسه‌ای سیب‌زمینی تهیه کنند و به کلاس بیاورند. سپس برای هر دانش‌آموز به ازای هر تجربه‌ای که در آن از بخشیدن افراد خودداری کرده بودند، یک سیب‌زمینی انتخاب کرد و روی آن نام مورد و تاریخش را نوشت و در یک کیسه پلاستیکی قرار داد.

بعضی از کیسه‌ها خیلی سنگین شده بودند. از دانش‌آموزان خواست مدت یک هفته، آن کیسه را همه جا همراه خود ببرند. کیسه را شب‌ها کنار رختخوابشان بگذارند، در ماشین کنارشان باشد یا در حین کار، کنار میز و...

دشواری حمل این کیسه فشار روحی را که تحمل می‌کردند به آن‌ها نشان داد. همین طور به آن‌ها نشان داد که برای آن که در هیچ موقعیتی آن را فراموش نکنند. مجبورند همیشه به آن توجه کنند. طبیعتاً بعد از مدتی سیب‌زمینی‌ها خراب شدند، بوی بدی ایجاد کردند و وضع ناخوشایندتر شد. طولی نکشید که دانش‌آموزان فهمیدند خلاص شدن از سیب‌زمینی‌ها، بهتر و مهم‌تر از حمل آن‌هاست. این تشبیه خوبی است برای بهایی که ما به خاطر حفظ رنج‌ها و ناراحتی‌هایمان می‌پردازیم. همیشه اغلب ما بخشش را هدیه‌ای به دیگران تصور می‌کنیم، در صورتی که مسلما بخشش برای خود ماست.



موضوع مطلب : یاد بگیرید دیگران را ببخشید / داستان کوچک / نکته ی جالب

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٧ :: ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

باعرض سلام دوستان گلم ، به وبلاگم خوش آمدید امیدوارم که از مطالبش لذت برده باشید می تونید با گذاشتن نظر, در بهتر شدن مطالب و قالبم مرا یاری کنید و منتظر نظراتتون هستم .

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگلOnline User
 
Online User