داستانهای کوچک

زندگی کوتاه است...تا زمانی که دندان دارید لبخند بزنید!

من از خدا خواستم....
نویسنده : داستانهای کوچک - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٤
 

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

 

 من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

 

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد

 

تا کار کنم. من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها

 

غلبه کنم. من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند

 

 کمک بودند. من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت داد.

 

 « من به هر چه که خواستم نرسیدم ... اما به هر چه که نیاز داشتم

 

دست یافتم»

 

 بدون ترس زندگی و با همه مشکلات مبارزه کنید!!!!