داستانهای کوچک
زندگی کوتاه است...تا زمانی که دندان دارید لبخند بزنید!
 
1-عمومی ترین نام در جهان محمد است.

2- اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می یابد.

3- مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.

4- کلمه «ماشین تحریر» (TYPEWRITER) طولانی ترین کلمه ای است که می توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.

5- چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است.

6- شما نمی توانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید.

7- محال است که آرنج تان را بلیسید.

8- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» می گویند ، چرا که وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.

9- خوک ها به لحاظ فیزیک بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند.

10- وقتی که به شدت عطسه می کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

11- جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف پاک کن های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.

12- تنها غذایی که فاسد نمی شود ، عسل است.

13- کروکودیل نمی تواند زبانش را به بیرون دراز کند.

14- حلزون می تواند سه سال بخوابد.

15- تمامی خرس های قطبی چپ دست هستند.

16- در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه جویی کند.

17- پروانه ها با پاهایشان می چشند.

18- فیل ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

19- در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.

20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها می ترسند که نمی توانند آن ها را بکشند.

21- مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می کند.

22- قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.

23- موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می کنند ، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.

24- صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.

25- استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می دهد.

26- فندک قبل از کبریت اختراع شد.

27- نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.

28- یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن به هوش میماند.

29- عضله ای که به شما امکان چشمک زدن میدهد سریع ترین عضله بدن است شما به طور متوسط 15000 بار در روز چشمک میزنید.

30- قلب شما روزی 101000 بار می تپد.

31- ناخن های دست 4 برابر سریعتر از ناخن های پا رشد می کنند.

32- جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز، مانع از اشک ریزی شما می شود!

33- هیچکس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود!

34- لئو ناردو داوینچی می توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!

35- یک سوسک حمام می تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

36- وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می دهد، یعنی «باشه».

37- یکی از شگفتی های ریاضی این است که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321

38- دکمه # (فون) که روی کیبرد می باشد، «اُکتُسرپ» خوانده می شود.

39- ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد می کند.

40- چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

41- اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.

42- کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که می سوزاند فقط 1.5 متر حرکت می کند.

43- فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر می کند.

44- روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.

45- ستاره دریایی مغز ندارد.

46- هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی شود
.


موضوع مطلب : مطالب عجیب و خواندنی !!

ارسال شده در: پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٥ :: ٩:٥٢ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

 - به کبوترها غذا ندهید! (ایتالیا)

در ایتالیا غذا دادن به پرندگان ممنوع است! تا اینجا کار مشکلی نیست! ولی
این قانون شهر به شهر امکان تغییر داره… حواستون باشه که وقتی توی “ونیز”
هستین، کاری به کار کبوترها نداشته باشین… یا اینکه حواستون باشه که توی
حوض (و فواره وسط حوض) نپرین، یا وقتی توی خیابون هستین حتما پیرهن تنتون
باشه و روی سکوهای کنار خیابون غذا نخورین! جریمه نقض این قوانین ممکنه.....

 



موضوع مطلب : عجیب‌ترین و سخت‌گیرانه‌ترین قانون‌های دنیا

ارسال شده در: پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٥ :: ٩:٢٢ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

آموخته ام که ...
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید
ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

چارلی چاپلین.



موضوع مطلب : آموخته ام که

ارسال شده در: چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٤ :: ۸:٥۱ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

 

 من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

 

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد

 

تا کار کنم. من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها

 

غلبه کنم. من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند

 

 کمک بودند. من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت داد.

 

 « من به هر چه که خواستم نرسیدم ... اما به هر چه که نیاز داشتم

 

دست یافتم»

 

 بدون ترس زندگی و با همه مشکلات مبارزه کنید!!!!



موضوع مطلب : من از خدا خواستم

ارسال شده در: چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٤ :: ۸:٥٠ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

 بی‌خود شدهام ، لیکن ، بی‌خودتر از این خواهم!

با چشم تو می‌گویم : من مست چنین خواهم! ...

من تاج نمیخواهم ؛ من تخت نمیخواهم

در خدمتت افتاده ، بر روی زمین خواهم! ...

آن یار نکوی من ، بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی؟! گفتم که همین خواهم! ...

با باد صبا خواهم تا دم بزنم ، لیکن ،

چون من دم خود دارم ، هم‌راز مهین خواهم! ...

در حلقه‌ی میقاتم ؛ ایمن شده زآفاتم

مومم ز پی ختمت ، زآن نقش نگین خواهم! ...

ماهی دگرست ای جان! اندر دل ِ مه پنهان!

زین علم یقین‌ستم ؛ آن عین یقین خواهم



موضوع مطلب : می خواهم

ارسال شده در: چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٤ :: ۸:٤٩ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

آدم همه کاره هیچ کاره است.

آب از آب تکان نمی خورد!

آدم دروغگو کم حافظه است.

با یک گل بهار نمی شود!

باد آورده را باد می برد!

برادران جنگ کنند، ابلهان باور کنند!

پایین پایین ها جایش نیست، بالا بالاها راهش نیست!

فقر، قوم و خویش ندارد.

هر جا هیچ جا، یک جا همه جا!

هر چه عوض داره گله نداره!

تمرین زیاد بهترین استاد است.

توبه ی گرگ مرگ است!

تا گوساله گاو شود، دل مادرش آب شود!

 



موضوع مطلب : ضرب المثل

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/۱٦ :: ۳:٠٧ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک
پاداش کسی که شطرنج را اختراع کرد!!
 روایت کرده اند که پادشاه هند که به سختی تحت تأثیر اختراع بازی شطرنج قرار گرفته بود ، به مخترع آن وعده داد که هرپاداشی بخواهد به او بدهد . مخترع تقاضایی کرد که به ظاهرخیلی نا چیز به نظر می رسید : او مقداری دانه های گندم درخواست کرد ، به نحوی که اگر آنها را در خانه های صفحه شطرنج جادهند ، درهرخانه دو برا بر خانه قبل وجود داشته باشد.

 پادشاه هند که ثروتمند ترین مرد جهان بود ، نتوانست از عهده این درخواست برآید . درحقیقت این راجه ثروتمند شرقی با همه تصورات بی پایان خود نمی توانست این مقدار گندم را تهیه کند !
چون تعداد دانه ها گندم برابراست با مجموع توانهای متوالی 2از 5تا 63یعنی 615,551,759,573,744,446,18 عددگندم اگر درهر سانتیمتر مکعب 25 دانه گندم جا بگیرد ، روی هم این تعداد گندم به اندازه 685,253,337,922 مترمکعب گندم می شود ( 20میلیون گندم درهر مترمکعب ).

برای اینکه بتوان این مقدارگندم را بدست آورد ، باید هشت بار تمام زمین را کاشت وهشت بار محصول آنرا جمع کرد. به عبارت دیگر این محصول را از سیاره ای می توان بدست آورد که سطح آن هشت برابر زمین باشد .

ابوریحان بیرونی برای محسوس کردن این عدد می گوید در سطح کره زمین 2305 کره را در نظرمی گیریم ، واگر از هر کره 000/ 10رود جاری شود ، در طول رودخانه 1000 قطار قاطر حرکت کند و هر قطار شامل 1000 قاطر باشد و بر هر قاطر 8 کیسه گندم قرارداده باشیم ودرهر کیسه 000/10 دانه گندمئباشد .
 
آن وقت عدد همه این گندم ها را از تعدادگندم ها ی صفحه ی شطرنج کوچکتر می شود . به این ترتیب مخترع شطرنج درس خوبی به پادشاه هند داد و به او ثابت کرد که امکانات بی پایانی ندارد و نمی تواند ((هر ))خواهش مخترع را برآورد .


موضوع مطلب : پاداش کسی که شطرنج را اختراع کرد!!

ارسال شده در: دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٥ :: ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

 

اعتماد و دلبستگی به دنیا با آنچه از آن به چشم می بینی، نادانی است.

کوتاهی در کار نیک با یقین به پاداش آن زیان است.

اطمینان به هرکس پیش از آزمودن او، کار مردم ناتوان است.

بدانید که از نعمتها فراخی مال است و بهتر از فراخی مال، تندرستی است و بهتر از تندرستی، دل از گناه محفوظ بودن است.

کار نیک را به جای آرید و چیزی از آن را خرد مشمارید.

آن که نهان خود را اصلاح نماید خدا آشکار او را نیکو فرماید.

به یاد دارید که لذتها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن بر جای ماندنی است.

ستودن بیش از آنچه شایسته است، چاپلوسی است.

سخت ترین گناهان گناهی است، که شخص آن را آسان و کوچک پندارد.

هرکه به روزی که خدا داده خشنود باشد به آنچه از دست داده اندوهگین نشود.

هرکه پُر گوید، خطا و اشتباه بسیار کند.

بزرگترین عیب آن است که چیزی را زشت انگاری که خود به همانند آن گرفتاری.

آن که نخواهد آبرویش بریزد، از حلال بپرهیزد.

هیچ عزتی ارجمندتر از پرهیزگاری نیست.

هیچ گنجی پرمایه تر از قناعت نیست.

مردم دشمن آنند که نمی دانند.

هرکه خود را بزرگوار دید، شهوتهایش در دیده وی خوار گردید.

به بازماندگان دیگران نیکی کنید، تا بر بازماندگان شما رحمت آرند.

چه بسیار است عبرتها و پندها و چه کم است پند پذیرفتن از آنها.

همنشینِ بی خرد مباش که او کار خود را برای تو آراید و دوست دارد تو را چون خود نماید.

من پیشوای مؤمنانم و مال پیشوای تبهکاران.

از نافرمانی خدا در نهانها بپرهیزید، چه آن که بیننده است هم او داوری کننده است.

کمترین حقی که از خدای سبحان بر گردن شماست این که از نعمتهای او در راه نافرمانی اش یاری نباید خواست.

شادمانی مُؤمن در رخسار اوست و اندوه وی در دلش می باشد.

پاکدامنی زیور درویشی است، و سپاس زینت توانگری است.

ناتوانترین مردم کسی است که نیروی به دست آوردن دوستان ندارد.

ترس با نومیدی و آزرم با بی بهرگی همراه است.

فرصت چون ابر گذران است، پس فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید.



موضوع مطلب : فرمایشات حضرت علی(ع)

ارسال شده در: پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۱ :: ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

روزی دانشـــمندى آزمایــش جالــبى انجام داد. او آکواریومی را با یک شیشه به دو بخش تقسیم کرد.در یک بخش، ماهى بزرگى و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود قرار داد. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.او براى شکار ماهى کوچک، بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد. پس از مدتى، ماهى بزرگ از حمله به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى غیر ممکن است! سرانجام دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچ گاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد !! می دانید چـــــرا ؟دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت ‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود! باوری از جنس محدودیت! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور! باوری از ناتوانی خویش...



موضوع مطلب : باور!!!

ارسال شده در: پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۱ :: ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

1- داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !
2- هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !
3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند !
6- وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !
7- قلب میگو در سر آن واقع است !
8- ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !
9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است !
10- دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند !
11- حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند !
12- آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود !
13- با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد !
14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است !
15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود !
16- در زبان عربی برای کلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !
17- گرانترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است !
18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت

در نظر بگیریم !
19- کوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می کند !
20- فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد !
21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند !
22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت !
23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور 4 میلیون

 نفر بود !
24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
25- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید !
27- 90% سم مار از پروتئین تشکیل شده است !
28- چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند !
29- آب دریا بهترین ماسک صورت است !
30- سرعت عطسه یک انسان برابر است با 160 کیلومتر در ساعت !

 

 



موضوع مطلب : مطالب بسیار زیبا و خواندنی برای شما!!!

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩ :: ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

۱- به حرمت اشک مادر توبه کردم 
 
 2- دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

 3- بوق نزن شاگردم خوابه

 4- بی تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمر

 5- از عشق تو لیلی...........رفتم زیر تریلی(واسه گریسکاری)

 6- اگه می تونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه فاصله رو رعایت کن

 7- دنبالم نیا اسیرم می شی                    

 8 - گشتم نبود ............نگرد نیست                               



موضوع مطلب : دست نوشته های پشت کامیون ها !!!

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

بچه‌های ترم اولی چند رشته:
- پزشکی: دائم درحال پیدا کردن علائم بیماری‌ها تو اطرافیانشون هستن. حتا می‌تونن از یه عطسه ساده، پی ببرن که یارو سرطان مغز داره!
- عمران: دوربین‌های نقشه برداری رو با پایه و میر و شاقول و همه‌چی میذارن رو دوششون و دور دانشگاه رژه میرن!
- معماری: خط‌کش تی و آرشیو لوله‌ای‌شون رو میندازن سر شونه‌شون!
- هنر: آرشیوهای طرح‌هاشون دائم دستشونه، حتا خالی!
- زبان: کلفت‌ترین دیکشنری‌هاشون رو میزنن زیر بغل‌شون و تو محوطه جولان میدن!

 



موضوع مطلب : حکایت ترم اولی ها!

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩ :: ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

مهدی به کتابفروشی رفت

و گفت:

 آقا کتاب " مردها رئیس خانواده " را دارید؟؟؟

کتابفروش : نه آقا کتابهای تخیلی نداریم با عرض پوزش از دوستای گلم



موضوع مطلب : رییس خانواده

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩ :: ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .



موضوع مطلب : داستان کوتاه معلم!

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩ :: ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

 روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد . پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند . پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . “برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم “. مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد . در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند ! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند . اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند...



موضوع مطلب : حکایت پند آموز

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٩ :: ۱:٠٥ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

امیر مومنان می فرمایند:

افکار تو گفتارت می شود

گفتار تو کردارت می شود

کردار تو رفتارت می شود

رفتار تو عاداتت می شود

عادات تو شخصیتت می شود

و شخصیت تو سرنوشت تو را می سازد.



موضوع مطلب : سرنوشت تو

ارسال شده در: دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸ :: ٩:٤٤ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

زمانی در شهرِ باستانیِ اَفکار، دو مردِ دانشمند زندگی می کردند که با هم بد بودند و دانشِ یکدیگر را به چیزی نمی گرفتند . زیرا که یکی وجود خدایان را انکار می کرد  و دیگری به آن ها اعتقاد داشت.

یک روز آن دو مرد یکدیگر را در بازار دیدند و در میان پیروانِ خود در باره وجود یا عدمِ خدایا به جر و بحث پرداختند . و پس از چند ساعت جدال از هم جدا شدند .

آن شب منکرِ خدایان به معبد رفت و در برابر محراب خود را به خاک انداخت و از خدایان التماس کرد که گمراهی گذشته او را ببخشایند.

در همان ساعت آن دانشمند دیگر ، آن که به خدایان اعتقاد داشت ، کتاب های مقدسِ

خود را سوزاند . زیرا که اعتقادش را از دست داده بود.

جبران خلیل جبران



موضوع مطلب : دو دانشمند

ارسال شده در: دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸ :: ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک
چنان که نیوساینتیست منتشر کرده،‌ رندی گاردنر، پسر 17 ساله اهل سن دیه‌گو، در روز 28 دسامبر 1963 ساعت 6 صبح از خواب بیدار شده و تا صبح روز 8 ژانویه 1964 نخوابیده است، یعنی 11 روز کامل بیداری!

264 ساعت بیداری گاردنر هنوز هم رکورد علمی نخوابیدن حساب می‌شود که رکورد 260 ساعتی قبل از خود را شکست. گزارش بیداری گاردنر را پژوهشگری به نام ویلیام دمنت از دانشگاه استنفورد نوشته است. جالب است بدانید که این پژوهشگر سه روز آخر را پا به پای گاردنر بیدار ماند.

اما در این مدت برای گاردنر چه اتفاقی افتاد؟ او نوسانات خلقی را تجربه می‌کرد، در حافظه و توجه مشکل داشت،‌ هماهنگی عملکردی نداشت، گفتارش با خطا همراه بود و حتی دچار توهم شده بود. او بعد از 11 روز بیداری، ‌14 ساعت خوابید.

بر اساس گزارش دمنت، گاردنر هیچ دارویی مصرف نکرده بوده است، اما افرادی اطرافش بوده‌اند که او را بیدار نگه می‌داشتند.در غیر این صورت، بعد از 36 ساعت نخوابیدن، ‌بیداری سخت می‌شود و بعد از 48 ساعت تقریبا دیگر نمی‌توانید بیدار ماند.

باید بدانید حتی در این شرایط هم، احتمال زیادی دارد که برای چند ثانیه،‌ بدون این که متوجه شده باشید یا حتی چشم‌هایتان را بسته باشد، خوابیده باشید. به این پدیده میکروخواب می‌گویند.

کسی نمی‌داند که گاردنر چه قدر میکروخواب داشته است. اما مشخص است که بی‌خوابی می‌تواند منجر به مرگ شود. موش‌هایی که بیدار نگه داشته شدند،‌ بعد از 2 هفته مردند، در حالی که موش‌هایی که گرسنه نگه داشته شدند، بیشتر از این زنده ماندند!

هیچ سندی مبنی بر بیدار نگه داشتن انسان تا مرگ وجود ندارد. اما نوعی اختلال بی‌خوابی به نام بی‌خوابی خانوادگی مرگ‌آور وجود دارد که در آن بیماران توانایی خود برای خوابیدن را از دست می‌دهند. این بیماران تا 3 ماه بیشتر زنده نمی‌مانند.


موضوع مطلب : تاچه مدت می توان نخوابید؟

ارسال شده در: دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸ :: ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

یکى در باغ خویش رفت. دزدى را دید که پشتواره پیاز بسته و قصد بردن آن را دارد!

گفت: در این باغ چه کار دارى؟

گفت: در راه مى‏گذشتم ناگاه گردبادى وزید و مرا در این باغ انداخت!

گفت: چرا پیاز کندى؟!

گفت: چون باد مرا مى‏ربود دست در بته پیاز مى‏زدم و از زمین برمى آمد!

  گفت: بسیار خوب! آنها را که گرد کرده و پشتواره بست؟!     

گفت: واللَّه من نیز در این اندیشه بودم که تو آمدى!!لبخندخنده تشویق 



موضوع مطلب : لطیفه !! / متن جالب / خنده دار

ارسال شده در: دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸ :: ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

«شجاع ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»

«بهترین کسب ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»

«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»

«لذت حسود از همه کس کمتر است.»

«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»

«ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»

«پشیمان تر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.»

«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»

«صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.»

«صدقه خشم خداوند را فرو می نشاند و از مرگ بد جلوگیری می کند.»

«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می کند.»

«نخستین چیزی که به حساب آن می رسند نماز است.»

«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»

«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»                               

  



موضوع مطلب : فرمایشات حضرت محمد (ص)

ارسال شده در: یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٧ :: ٧:۳٦ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک
١-هنگامی که روی برگهای خشک راه می روی و لذت می بری یادت باشد که روزی همین برگها به تو نفس می دادند.
٢-از فانوس بیاموز که با آن کوچکی کاری می کند که خورشید با آن عظمت نمی تواند انجام دهد . میتواند حتی در شب هم نور بدهد .
٣-دوستی برایت دوست خوبی است که برای جاشدن توی دلش مجبور نشوی خودت رو کوچک کنی.
۴-اگر دیدی یک روز دوستت گذاشت و رفت بدان که مشکل از او نیست . تو لیاقت دوستی با او را نداشته ای .                                       


موضوع مطلب : سخنان زیباو آموزنده

ارسال شده در: یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٧ :: ٦:۳٦ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

١-مخترع صندلی الکتریکی یک دندانپزشک بوده است.

٢-٩۶درصد از وزن خیار را آب تشکیل می دهد.

٣-قرار دادن چند دانه برنج در نمکدان ، مانع چسبیدن نمکها به هم می شود .

۴- تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.  

۵- هیچ‌وقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.

۶- کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.   

٧- به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ! 

٨- پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

      ٩- فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.           

                                                     



موضوع مطلب : دانستنی ها

ارسال شده در: شنبه ۱۳۸٩/٦/٦ :: ٩:٠٥ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟...

گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کوروش رو به کزروس کرد و گفت ،
ثروت من اینجاست.
اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم .                                                                         





     
                     



موضوع مطلب : ثروت کوروش

ارسال شده در: شنبه ۱۳۸٩/٦/٦ :: ٢:٢٦ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

باعرض سلام دوستان گلم ، به وبلاگم خوش آمدید امیدوارم که از مطالبش لذت برده باشید می تونید با گذاشتن نظر, در بهتر شدن مطالب و قالبم مرا یاری کنید و منتظر نظراتتون هستم .

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگلOnline User
 
Online User