داستانهای کوچک
زندگی کوتاه است...تا زمانی که دندان دارید لبخند بزنید!
 

پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:

ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:

 

اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.

اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.

اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.

اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.

اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.

اگر  پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم !!!!



موضوع مطلب : متن بامزه

ارسال شده در: شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ :: ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

 

   روزی شخصی با خداوند مکالمه ای داشت:  "خداوندا دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"

خداوند آن شخص را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میزگرد بزرگ وجود داشت که روی ان یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغرمردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته های بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هرکدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را  داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت:" تو جهنم را دیدی!"

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقاً مثل اتاق قبلی بود. یک میزگرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!

افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد گفت:" نمی فهمم!"

خداوند جواب داد:" ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالیکه که آدمهای طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

 

 



موضوع مطلب : بهشت و جهنم

ارسال شده در: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ :: ۸:٠٩ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

خواندن فکرشما از پشت مانیتور متفکرابله

حتما ببینید خیلی جالبه

کلیک کنید



موضوع مطلب :

ارسال شده در: جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ :: ٢:۱٠ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

در حالی که پشت میز کارتان نشسته اید؛ پای راستتان را از زمین بالا ببرید و در جهت عقربه های ساعت بصورت دایره ای بچرخانید.
همزمان با این عمل با دست راست خود عدد 6 (به انگلیسی) را در هوا بنویسید.


مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می دهد.
امتحان کنید.
دیدید گفته بودم.

کاری از دستتان بر نمی آید.
پای راستتان احمق است...



موضوع مطلب : پای راست شما احمق است، می دانید چرا؟

ارسال شده در: جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ :: ٢:٠۱ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

  خانمی میانسال که خیلی هم چاق بود وارد داروخانه شهر"آخن" شد و به داروخانه چی گفت: "آقای دکتر قرص یا شربتی برای کم کردن وزن ندارید؟"

 

دکتر داروخانه با خنده گفت: "چیزی را به شما می دهم که همه مردم به آن اعتماد دارند، "شربت معجزه وزن" که واقعا معجزه می کنه و..."

هنوز حرف مرد تمام نشده بود که زن چاق گفت:"نه آقای دکتر، غیر از این شربت چیز دیگری ندارید؟ این را نمی خواهم! "دکتر گفت: "نه،جز"شربت معجزه" چیزی ندارم،چرا که همه مردم شهر از داروی آقای دکتر"نتیزر" استفاده می کنند و بهش اعتماد دارند." زن چاق پاسخی نداد و خارج شد، اما دکتر داروخانه چی با حیرت زیاد گفت: "عجیبه... تا امروز هیچ کس رو ندیدم که به شربت لاغری دکتر "نتیزر" شک کنه، چرا این خانم شربت معجزه رو قبول نکرد؟" یکی از مردهای مشتری داروخانه خندید و گفت: "تعجب نکن آقای دکتر... این خانم همسر دکتر "نتیزر" بود!"



موضوع مطلب : شربت معجزه

ارسال شده در: جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ :: ۱:٥٧ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

سلام دوستان عزیز 

    از شما خواستارم در صورت پسندیدن وبلاگم با رای هایتان مرا خوشحال کنید.

جهت رای دادن به پایین صفحه بیاییدکه نوشته ی( انتخاب وبلاگ برتر)را بزنید وباکلیک بر روی vote نظر بدهید ممنون.

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در: جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۸ :: ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ :: توسط : داستانهای کوچک

باعرض سلام دوستان گلم ، به وبلاگم خوش آمدید امیدوارم که از مطالبش لذت برده باشید می تونید با گذاشتن نظر, در بهتر شدن مطالب و قالبم مرا یاری کنید و منتظر نظراتتون هستم .

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
صفحات وبلاگ
RSS Feed
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگلOnline User
 
Online User